سلطان به وزیر گفت 3 سوال می پرسم، فردا اگر جواب دادی هستی و گرنه عزل می شوی. سوال اول: خدا چه می خورد؟ سوال دوم: خدا چه می پوشد؟ سوال سوم: خدا چه کار می کند؟
برچسب: داستان سلطان و شبان,داستان واقعی سلطان سلیمان,داستان واقعي سلطان سليمان,داستان واقعی سلطان سلیمان عثمانی,داستان واقعي سلطان سليمان عثماني,داستان واقعی سلطان سلیمان در تاریخ,داستان سلطان محمود و گدا,داستان سلطان محمود و ایاز,داستان سلطان محمود و دو گدا,داستان سریال سلطان و شبان,
نویسنده: حدیث رنجبر